تبليغاتX
خاطرات من
در بهاری سرسبز برگی از شاخه افتاد ... باد بردش به کجا ان دورها..... ای دریغا که برفت....
سلام بچه ها خوبید انشا همیشه خوب باشید منم خوبم دو روز پیش تولدم بود خیلی دلم گرفته بود یاد سحرم افتادم حسابی داغون بودما چشمم به گوشی بود یه اسمس بده بگه تولدت مبارک اما نگفت اخه عشقم شوهر کرده نمیدونم ازش خبر ندارم نمیدونم شاید پسر بدی بودم اره حتمی بد بودم اما بهر حال هرجا که هست مواظب خودش باشه بونه ک امید خیلی دوستش داره وای خیلی دلم گرفته ها دگه داره گریم میگیره اخه من هیچکسو ندارم بچه ها واسم دعا کنید دوستت دارم مواظب قلبای حوشگلتون باشید که شیطون باهاش بازی نکنه مثل قلب من این شعر رو همیشه بیاد بسبورید

هرگز غافل از ان ماه نباشید شاید نظری کند و اگاه نباشید

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1390ساعت 17:41  توسط سحرجون و امیدجون | 
ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است ای اشک آهسته بریز که غم

زیاد است مرا صد بار اگر از خود برانی دوستت دارم به زندان خیانت

هم کشانی دوستت دارم چه سود از مهر ورزیدن چه حاصل از وفا

کردن مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم خواهی که جهان در کف

تقدیر تو باشد خواهان کسی باش که خواهان تو باشد صد سال در بیابان

آواره و سر گردان شوی به از آن است که در خانه محتاج نامردان

شوی من از روییدن خار سر دیوار فهمیدم که نا کس کس نمیگردد از

این تنها نشستن ها بمیرد آنکه غربت را بنا کرد مرا از تو تو را از من

جدا کرد در این دنیا که مردانش عصا از کور میدزدند من بیچاره به

دنبال یک مرد می گردم سنگ قبرم را نمی سازد کسی مانده ام در

کوچه های بی کسی بهترین یارم مرا از یاد برد سوختم خاکسترم را باد

برد اگر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است

اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است اگر

عاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است هر شب

که انتظار تو را می برم به روز شرمنده ام که بی تو نفس می کشم هنوز

در جوانی آنقدر آه کشیدم ز جهان سیر شدم صورتم گر چه جوان است

ولی پیرشدم پیری آن نیست که بر سر زند موی سفید هر جوانی که به

دل عشق ندارد پیر است بی جهت نیست که در کنج دلم جا داری

خوشگلی با نمکی دو چشم زیبا داری تا تو نگاه می کنی کار من آه

کردن است ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است سیاه چشم و

سیاه ابرو سیاه خال فراموشم نکن ای نازنین یار غروب غمت را به هر

قیمتی خریدارم.چون طلوع شادیت را از ته دل دوست دارم...



+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 شهریور1390ساعت 19:50  توسط سحرجون و امیدجون | 
  • ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته    
  • از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته 
  • یک سینه غرق مستی دارد هوای باران
  • از این خراب رسوا امشب دلم گرفته
  • امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن
  • شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته
  • خون دل شکسته بر دیدگان تشنه
  • باید شود هویدا امشب دلم گرفته
  • ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو
  • پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته
  • گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است
  •  
  • فردا به چشم اما امشب دلم گرفته

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 مرداد1390ساعت 18:7  توسط سحرجون و امیدجون | 

بی تو، مهتاب شبی ، باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانة جانم ، گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید :
یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه، محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ
همه دلداده به آواز شباهنگ
یادم آید ، تو به من گفتی : از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن ،
آب ، آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است ،
باش فردا ، که دلت با دگران است !

تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم : حذر از عشق !؟ - ندانم
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم
نتوانم

روز اول ، که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم ...

باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم ، نتوانم !
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ، ناله تلخی زد و بگریخت ...
اشک در چشم تو لرزید ،
ماه بر عشق تو خندید !

یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم ...
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم !

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 آذر1389ساعت 20:18  توسط سحرجون و امیدجون | 
دوستت دارم
+ نوشته شده در  پنجشنبه 20 آبان1389ساعت 17:31  توسط سحرجون و امیدجون | 
به نامی خدای توانا ان خدایی که عشق را افرید میخوام براتون بنویسم از درد از غم ای ادما گوش بکنید صدای هق هقم میاد ای ادما گوش کنید صدای قلبم میاد اره صدای قلب من میاد چند وقته بدجور افسردم دلتنگ شدم انقد دلم گرفته انقدر گریه کردم نمیدونید چه بلایی از عشق سرم امده که فقط من میدونمو خدا اره چون همش با اون دردو دل میکنم دستام سست شده بی حالم خیلی نمیدونم چی دارم مینویسم بی کسی حیلی سخته خیلی تنهایی سخته پیر شدم پیر شدم از فراق عشق ادما این دلم درد داره از همتون بدم میاد دوست ندارم باهاتون حرف بزنم همین شما ادمایید که غم تو دلم گزاشتید خیلی نامردید بدم میاد ازتون منو گریه انداختید پیر شدم من

دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده انقدر دورم از تو گه دنیا فراموشم شده دنیا این روزای من درگیر تنهایی شده تنها مدارا میکنم دنیاعجب جایی شده هرشب تو رویای خودم اغوش تو تن میکنم اینده ی این خونرو با شمع روشن میکنم در حسرت فردای تو تقویممو پر میکنم هروز این تنهایی رو فردا تصور میکنم هم سنگ این روزای من حتی شبم تاریک نیست اینجا بجز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست

+ نوشته شده در  شنبه 5 تیر1389ساعت 20:9  توسط سحرجون و امیدجون | 
 

    1. فرشته من قد تمام فرشته ها دوست دارم

      وقتی تو

       دنیا اومدی هوا ابری بود

      وداشت بارون می اومداما بارونش  بارون نبود

      بلکه این فرشته ها بودن که داشتن گریه میکردن آخه یکی از اونا کم شده بود

    2. خدا تو ۹ اذر فرشته ای رو افرید اسم اون فرشته سحربود وقتی که خدا سحر و افرید فرشته های دیگه بهش حسودیشون میشد اخه فرشته من امید رو داشت خدا به اون فرشته پاک امید رو داد که به کسی تاحالا اینو هدیه نداده بود فرشته ها اون شب خیلی خوشحال بودن حالا سالگرد میلاد اشرف فرشته ها شده   سحرم عزیز دلم تولدت مبارک اللهی که همیشه شاد  باشی بخندی سحرم دوستت دارم الان که من کنارت نیستم بهت هدیه بدم اما یه هدیه ای پاک اللهی رو برات گرفتم سحر پاک من دوستت دارم عزیز دلم جونم فدات من همیشه باتوام هیچوقتم تنهات نمیزارم www.Armin-Muzik.Tkwww.Armin-Muzik.Tk

+ نوشته شده در  شنبه 7 آذر1388ساعت 10:30  توسط سحرجون و امیدجون | 
دلم عمریه میگیره بهنونه میخواد دل بکنه از این زمونه تویی فانوس روشن توشب تار واسه این دل سرگشته ی بی یار دیگه وقتشه که بارون بباره بریزه تو سره شبها ستاره شبهای انتظار شبهای دلتنگ که میزنه به شیشه ی دلم سنگ ای تو هستی این دل شکسته ی من نای نفسهای خسته ی من چشمهای درخون نشسته ی من ای جان من که مسته جرعه ی ناز نگاتم پنجره ی رو به خنده هاتم دیونه ی اسم اشناتم ای جان یه روز گل میکنه غنچه ی رویا اگه پا بزاری تو فرش چشمام میشینه تو سرم سایه ی دستهات میپیچه تو دلم عطر نفسهات خدا کی میرسه لحظه ی دیدار دل از خواب قفس کی میشه بیدار هنوز منتظرم خسته و بی تاب که شب گم بشه تو خنده ی مهتاب

سحرم اگه بدونی چقدر دلم گرفته خیلی دلم برات تنگ شده شبا که به اسمونا میرم دنبالت میگردم میرم تو اسمون صدات میکنم دستمو رو قلبم میزارم گریه میکنم اگه بدونی چیکار میکنم سحرم تورو خدا زود بیا پیشم منتظرم امید وارم که از این شعری که نوشتم خوشت بیاد خودم که خیلی دوستش دارم سحرم عزیزم میخواستم بهت بگم که چشم انتظارم تا هروقت که بیای میخواستم بگم که اشکامو میشمورم  عزیزم دوستت دارم همیشه باهاتم هیچوقتم تنهات نمیزارم قول میدم خوب سحرم منتظرم بهم زنگ بزن بیا پیشم عزیزم بیا تا من رهاشم ازاین همه درد بیا سحرم بیا که من از تو خسته ترم ازتو بی خبرم منتظردیدن توام منتظر شب رسیدن به توام سحرم بیا که من منتظرم  عاشقونه با تموم مهربونیا منتظر رسیدنتم

+ نوشته شده در  شنبه 31 مرداد1388ساعت 10:43  توسط سحرجون و امیدجون | 
اگرچه جای دل دریای خون درسی ندارم ولی درعشق تو دریایی از دل کم میارم اگر چه روبه رویی مثل ایینه بامن ولی چشمام پسند نیست برای سیر دیدن نه یک دل نه هزار دل همه دلهای عالم همه دلها رو میخوام که عاشق تو باشم تویی عاشق تراز عشق تویی شعرمجسم توباغ دل زازتو سحرگل کرده شبنم تو چشمام خوابه مخمل شراب ناب شیرازهزارمیخونه اغاز هزارو یک شب راز میخوام تورو ببینم نه یک بار نه صد بار به تعداد نفسهام برای دیدن تو نه یک چشم نه صد چشم همه چشمهارو میخوام تورو باید مثل گل نوازش کردو بویید با هرچی چشم تو دنیاست فقط باید تورو دید تورو باید مثل ماه رو قله ها نگاه کرد باهرچی لب تو دنیاست تورو باید صدا کرد میخوام تورو ببینم




سحرم فرشته من انقدر دلم گرفته از غم دارم میمیرم فرشته من دلم برات خیلی تنگ شده فرشته من دوستت دارم

امید وارم از این شعر میدونم دوستش داری خوشت بیاد هیچوقت عزیزم تنهات نمیزارم همیشه باهاتم عزیزم چشم انتظارتم سحرم چشم انتظارتم زود بیا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 10:30  توسط سحرجون و امیدجون | 

به نام پروردگار دوعالم سحرم من هروز وهر لحظه نگرانت میشم فرشته من

که چیکار مکنی عزیزم  ؟پنجره اتاقم رو باز میکنم و گریه میکنمرو به خدای سبحان میکنم  و از درون از ته قلبم فریاد میزنم

تنهاییت برای من.غصه هایت برای من .همه بغضها واشکهایت برای من

بخند برایم بخند .انقدربلندتامن بشنوم صدای خنده هایت را فرشته من صدای صدای همیشه 

خوب بودنت را سحرم انقدر دلم برات تنگ شده سحرم خیلی خواستم بگم خیلی دوستت دارم سحرم توفرشته اسمونی عزیزم خیلی خوبی

به خدا همیشه باهاتم هیچوقتم تنهات نمیزارم و دوستت دارم دوستت دارم  تو همه وجود منی سحرم  عزیزم واسم دعا کنیا

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 22:18  توسط سحرجون و امیدجون | 
Klik op de foto om originele grootte te bekijkenاسمون به ماه میگه میدونی عشق یعنی چی؟ ماه میگه :یعنی امدن دوباره ی تو ماه میگه ؟حالا تو بگو  عشق یعنی  چی؟ اسمون میگه انتظاردیدن تو سحر نازم عزیزم از ته قلبم بهت میگم فرشته ی من  خیلی دوستت دارم




سحرم تو فرشته ای

+ نوشته شده در  جمعه 14 فروردین1388ساعت 21:30  توسط سحرجون و امیدجون | 
سحرم ...عزیزم ...وجودم ....جانم ... روحم ...نفسم

سحرم. عزیز دلم ...دلم برات خیلی تنگ شده خیلی ...سحرم میخواستم بگم تو فرشته ای خیلی خوبی .دوستت دارم ...دوستت دارم ...دوستت دارم

تقديم به تو : عشقم

چشم هايم؛ براي ديدن بهترين هاي وجود تو....
گوشهايم؛ آماده شنيدن حرف و درد و دل هاي تو...
دهانم؛ براي گفتن حقايق و صحبت با تو در لحظه هاي دشوار و سخت و زندگي...
شانه هايم؛ قوت قلب تو وقتي که احتياج به پشتيبان و تکيه گاه داري...
بازوهايم؛ براي در آغوش گرفت تو...
دست هايم؛ براي نوازش و حمايت و تو...
پاهايم؛ براي در کنار تو بودن و قدم زدن زدن باتو...
و قلبم؛ محلي براي بودن تو...
اينا تمام دارايي هام بود که همه تقديم به تو.

+ نوشته شده در  جمعه 25 بهمن1387ساعت 10:30  توسط سحرجون و امیدجون | 



     تولدت  مبارک          

 tah taghariiiiii

 

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک
با صد تا دریا پر عشق و اشتیاق و پولک
یه قلب عاشق با یه حس بی قرار و کوچک
فقط می خواد بهت بگه تولدت مبارک

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 آذر1387ساعت 15:12  توسط سحرجون و امیدجون | 
 

 در هر غروب...

 در امتداد شب 

   من هستم و تمامت تنهایی 

 

  با خویشتن نشستن..در خویشتن شکستن   

این راز سر به مهر..تا کی درون سینه نهفهتن..

  گفتن یاری کن..مرا به گفتن این راز باز یاری کن

 ای روی تو به تیره شبان آفتاب روز

 

  می خواهمت هنوز  

 مهربانم  

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آبان1387ساعت 15:31  توسط سحرجون و امیدجون | 

بازم امشب مثل هر شب توي دلت واسم دعا كن
نم نمك سكوت بشكن زير لب خدا خدا كن
بازم امشب مثل هر شب پر كن از صدات هوامو
غرق سكوت بشكن تازه كن ترانه هامو
واسه عاشقا دعا كن كه غريب روزگارن
توي هفتا آسمون حتي يه ستاره هم ندارن
تو فقط خدا خدا كن خدا خودش مي دونه
خدا خودش مي دونه حال و روز عاشقارو
بين عاشقا مي دونه غربت دلاي مارو

                   


+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مهر1387ساعت 18:40  توسط سحرجون و امیدجون | 
 
عشق داغی است که تا مرگ نیاید نرود
هر که بر چهره از این داغ نشانی دارد

Click to view full size image

 
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 16:16  توسط سحرجون و امیدجون | 
 

سلامی گرم به همه ی دوستای گلمون ممنون که به ما یعنی سحر و امید سر میزنید

این کلبه رو با نظراتتون ستاره بارون کنید

 

                     

 

 

کلاس عشق به نام آنكه جواني را آفريد تا لحظه ي ديدار شيرين تر شود . گويند كلاس عشق يازده كلاس منظم داردكه بايد عشق آموزان آن را بياموزند . اول : نگاه دوم: حركت سوم : سلام چهارم : نامه پنجم : وعده ششم : انتظار هفتم : صحبت هشتم : دست دادن نهم : بوسه دهم : عشق يازدهم : رسوايي

 

 

آدم تو زندگيش فقط يه بار عاشق ميشه ... اگه حتي به دو بار كشيد ... !اون عشق نيست ...آدم وقتي عاشق شد ... حتي يه لحظه هم عشقش رو نميذاره و بره ... ! اگه اين كارو كرد ... اون عشق نيست ...آدم وقتي عاشق شد ... چشمش خود به خود روي همه بسته ميشه ... ! اگه نشد ... اون عشق نيست ...آدم وقتي عاشق شد ... فقط صلاح و خوبيه عشقش رو ميخواد ... !اگه غير از اين بود ... اون عشق نيست

                                                                      

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 مرداد1387ساعت 18:38  توسط سحرجون و امیدجون | 
 

كدوم صدای عاشقی

لايق از تو گفتنه

چشم كدوم ستاره ای

 مثل چشم تو روشنه

اونكه ترانه خوندنه

تموم احساس و صدا

 ميخوام صدا كنم تو رو

تو بهترين ترانه هام

ساده ميخوام بهت بگم

 

دوســـــــــت دارم خـــــــيـــــــلـــــــی ز يــــــــاد

 

 ميخوام بگم كه مثل تو

هيچكسی دنيا نمياد

چشمای عسلی رنگ تو

 تعنه زده به آسمون

عاشق چشم تو منم

هميشه عاشقم بمون

 ارزونی چشمای تو

تموم عمر عاشقی

با تو هميشه عاشقم

 من با تموم سادگی

مثل تو پاك و مهربون

دلم نديده همدمی

 عزيزترين حادثه ای

تو عشق و جون و عمرمی

ساده ميخوام بهت بگم

 

 

دوســـــــــت دارم خـــــــيـــــــلـــــــی ز يــــــــاد

 

 ميخوام بگم كه مثل تو

هيچكسی دنيا نمياد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 17:39  توسط سحرجون و امیدجون | 
 

((عاشق گشتم توگفتی عاشقان دیوانه اند...

عاقبت عاشق شدی دیدی که خودت دیوانه ای...)) 

   

((حسرت چشم سیاه تو گناهکارم کرد

عاقبت عشق تو از مدرسه بیزارم کرد))

     

از زندگی سه چیز آموختم:

1 از عشق رسوایی

2 از دوست بی وفایی

3 از شب تنهایی

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 تیر1387ساعت 0:59  توسط سحرجون و امیدجون | 
نمی دانم چه خواهد شد

            نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

    نمی دانم کوزه گر از خاک اندمم چه خواهد ساخت

                         ولی بسیار خرسندم گلویم سوتکی باشد

                                    به دست کودکی گستاخ بازی گوش

               که او یک ریزو پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد

                    بدین سان گیرد او انتقام سکوت مرگبارم !!!

           

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 9:55  توسط سحرجون و امیدجون | 

چه به تنهایی جانم همدم
 چه غریبم چه غریب ...
 چه سزاوارترینم به سکوت
 چه خموشم چه خموش ...
 چه ملولم من از این خاطره های خسته
 چه اسیرم چه اسیر
 چه بهشتی در یاد و چه عمری بر باد
 چه خزانم چه خزان

 تو مگر یاد نداری
 شب بارانی چشمان خمارم ازعشق
 و زمین لرزه آن عصر دل انگیز بهار
 و دریغی
 که در آن اوج تماشا کردی
 و خرامان رفتن
 و ...
 رفتن
 همیشه رفتن .

 دلتنگ خواهم ماند
 همیشه
 نه برای با تو بودن
 برای
 آمیزش عشق و طعم خوش لیمو
 برای عاشقی هایم
 برای
 همه آن چیزهایی که ندیدی .


+ نوشته شده در  یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 12:1  توسط سحرجون و امیدجون | 

"گريه نکن"

گريه نکن عزيزکم فداي برق اون چشمات

چي شده باز که اشک غم جاري شده تو خنده هات

من به فداي هق هقت اين جوري داغونم نکن

با خنده هات عاشق شدم با گريه ويرونم نکن

مرواري هاي اشکتو راحت نريزشون رو خاک

اشکت خيلي مقدسه مثل يه رود زلال و پاک

ببين با گريه هاي تو دلم چه آسون مي گيره

گريه رو بس کن گلکم دل ديگه داره مي ميره

فداي تو با گريه هات اين دل و ديوونه نکن

دلم با خنده ت سرپاست قصرشو ويرونه نکن

+ نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1387ساعت 16:38  توسط سحرجون و امیدجون | 

 

رفتي و خاطره هاي تو نشسته تو خيالم!

بي تو من اسير دست آرزو هاي محالم!

ياد من نبودي اما.من به ياد تو شکستم!

غير تو که دوري از من.دل به هيچ کسي نبستم!

هم ترانه ياد من باش!

بي بهانه ياد من باش!

وقت بيداري مهتاب. عاشقانه ياد من باش!

اگه باشي با نگاهت.ميشه از حادثه رد شد!

ميشه تو آتيش عشقت.گر گرفتن و بلد شد!

اگه دوري.اگه نيستي.نفس فرياد من باش!

تا ابد تا ته دنيا.تا هميشه ياد من باش...

+ نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1387ساعت 12:42  توسط سحرجون و امیدجون | 

نازنينـــــــــــــــــــم !

بي تو اينجا نا تمام افتاده ام

پخته اي بودم که خام افتاده ام

گفته بودي تا که عاقلتر شوم

آه ، مي خواهي مگر کافر شوم

من سري دارم که مي خواهد کمند

حالتي دارم که محتاجم به بند

کاشکي در گردنم زنجير بود

کاشکي دست تو دامنگيربود

عقل ما سرمايه دردسر است

من جهان را زير وبالا کرده ام

عشق خود را در تــــــو پيدا کرده ام

من دگر از هر چه جز دل خسته ام

عهد ياري با دل دل بسته ام

بر لب تو خنده مجنوني ام

خنده تو رنگي از دلخونيم  
 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 14:45  توسط سحرجون و امیدجون | 

*** جای ِ خالی ِ زندگی ***

یک دنیا حرف برای تو دارم ، یک دنیا پر از حرفهای نگفته، یک دنیا پر از بغض های نشکفته. با منی ، هر جا و اینک آمده ام تا مثل همیشه سنگ صبور روزهای دلتنگی ام باشی!

دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است . صدایی نیست ، مأوایی نیست ، حتی سایبان روزهای دلتنگی نیز دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست.

من آمده ام! اینجا ، کنار دلواپسی های شبانه ات،‌ کنار شعله ور شدن شمع وجودت ،اما نمی دانم چرا دلم آرام نمی گیرد...

دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته، با تمام وجود تو را می خوانم ؛ از تو چیزی نمی خواهم جز دریای بی ساحل وجودت را، جز دستهای مهربانت را، جز نگاه آرامت را که دیرزمانی است در سیل باد بی وفای زمانه گم کرده ام.

هر شب حضورت را در کلبه خیال خویش می آورم، وجودت را با تمام هستی باقیمانده در نهانخانه قلبم نهان می کنم ، چشم هایم را باز نمی کنم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلک های بسته ام حک کنم ، اما باز هم جای تو خالی است... .

شاید اگر جای تو بودم ؛ کمی، فقط کمی برای مرگ تدریجی نیلوفرهای خاطره اشک می ریختم ، شاید اگر جای تو بودم ؛ طاقت دیدن چشم های خیره و خسته ات را نداشتم، شاید اگر جای تو بودم؛ بلور بغضم را با تلنگری آسان می شکستم تا بدانی، تا بدانی که چقدر دوستت دارم... .

روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم!

این بار به دیدنت آمده ام ، برایت گلاب آورده ام ، دستهایم تنها سنگ سردِ خانه ات را احساس می کنند اما بدان یاس های سپید احساسمان هنوز گرم گرم اند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 14:40  توسط سحرجون و امیدجون | 
    کاش

                   آن لحظه که تقدیم تو شد هستی من

                                                     می نوشتم

                                             جنس این جام بلور است

              پر از عشق و غرور

       مبادا بازیچه شود

                                          می شکند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 12:47  توسط سحرجون و امیدجون | 
Image and video hosting by TinyPicتقدیم به تمام عشاق و دردمندانی که در راه عشق فنا شدن. Image and video hosting by TinyPic

دوباره باز خواهم گشت...

نمی دانم چه هنگام٬از کدامین راه...

ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت...

و چشمان تو را با نور خواهم شست...

به دیوار حریم عشق یکبار دگر٬من تکیه خواهم کرد...

رسوم عشق ورزی را دوباره زنده خواهم کرد...

Image and video hosting by TinyPicبه نام عشق و زیبایی٬دوباره خطبه خواهم خواند...Image and video hosting by TinyPic

 

 

ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي كرد بهت چي گفت؟Image and video hosting by TinyPic

گفت: جايي كه ميري مردمي داره كه تو رو مي شكنند، نكنه غصه بخوريImage and video hosting by TinyPic

من همه جا با تو هستم. تو تنها نيستي .....Image and video hosting by TinyPic

توي كوله بارت عشق ميزارم كه بگذريImage and video hosting by TinyPic

قلب ميزارم كه جا بديImage and video hosting by TinyPic

اشك ميدم كه همراهيت كنهImage and video hosting by TinyPic

و مرگ كه بدوني برميگردي پيشم Image and video hosting by TinyPicگ

 

Image hosted by TinyPic.com 
 
+ نوشته شده در  شنبه 4 خرداد1387ساعت 16:39  توسط سحرجون و امیدجون | 

بنام خدایی که برای قلب دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید

 

اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر نامهربان بودیم و رفتیم

گرچه این دنیا ندارد اعتباری این را نوشتم تا بماند یادگاری

سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل

 

روز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم اوردي گفتي دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود

بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم

 

چقدرعجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت برنمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه

هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آنطوركه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعي كسي است كه دستهاي تورابگيردولي قلب تورالمس كند بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگزبه اونخواهي رسيد

 

زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشک به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم

با سیم نازمژه هات یه عمره گیتارمی زنم نگاهتو کوک نکنی من خودمودارمی زنم چشمات اگه رو پنجرم طرحه ستاره نزنند دست خودم نیست دلمو به درودیوارمی زنم تواگه نباشی من مثل اون پسرکی که گمشده گوشه کوچه می شینم ازغم تو زارمی زنم

 

زندگي همچون کلافي پيچ در پيچ است که اولش پيچ است وآخرش هيچ است

عجب معلم بدی است این طبیعت که اول امتحان میگیرد بعد درس میدهد

 

 بنام انکه اشک راآفريد تا آتش جنگلهاي عشق را خاموش کند

هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند بیگانه اگر می شکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند

 

دوست دارم زير بارون گريه کنم مي دوني چرا؟ چون کسي اشکهامو نمي بينه حتي تو عزيزم

اي بسته به تارو پودم من لايق عشق تو نبودم عشقي که نهفته در دلم بود در راه محبت تو کم بود

 

سکوت تنها دوستي است که هرگز خيانت نمي کند

عشق دو دستي تقديم نمي شود پس براي انکه به دستش بياري کوشش کن

 

هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تو را هرگز نمي گيرد کسي در قلب من جاي تو را

عشق تنها ميکروبي است که از راه چشم سرايت مي کند

 

شمع سوزان توام اينگونه خامو شم نکن در کنارت نيستم اما فراموشم نکن

+ نوشته شده در  شنبه 4 خرداد1387ساعت 13:58  توسط سحرجون و امیدجون | 

 

منو دستای نگاهت دل خود را می سپارم

          هستیم یه قلب پاک که برات هدیه میارم

                    واسه ما فرقی نداره که چقدر فاصله داریم

                            هر جای دنیا که باشیم واسه هم پر در میاریم

                                     میون این همه فریاد میشناسی رنگ صدامو

                                                دل من قد یه دنیاست اما واسه تو قد یه برکه

                                                            تو برام اب حیاتی بو تو موندن مثل مرگه

                                                                       توی اسمون دنیا تو پریه شهره نوری

                                                                          تو قشنگترین ستاره از یه کهکشونه دوری

 

 

 

چی بگم که خیلی تنهام                      میدونی یاری ندارم

میدونی که غیره غصه                    یارو دلداری ندارم

هر کی اومد دو سه روزیا                از دلم بازیچه ای ساخت

دل منم مثل عروسک                      ساده بود دل به دلش باخت

گله با گلایه ایست                          بی وفایی رسم عشقه

عاشقا تنها میمونن                         تنهایی مرام عشقه

 

 

درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خيلي تعجب كردم تاچشم كارمي كردقبربودپيش خودم
گفتم يعني اين قدرقلب شكسته وجودداره؟يكدفعه متوجه قلبي شدم كه تازه خاك شده بودجلورفتم برگهاي
روي قبرراكنارزدم كه براش دعاكنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون كسيه كه چندساله پيش دله
منو شكسته بود

 

 

 

یــادم میـاد می گفتی بــــــرو خدانگهـــدار ، نـــوشتی روی دیـــوار بــــه آرزوی دیــــدار

             رفتم تـــو راه رفتـن دلم می گفتش نــــــرو ، نمی شنیدم انگــار من التمــاس دلــــو

رفتم و بـــــاز اومدم امــا نـدیـــــدمو اونــــــو ، گفتن که دیـــر اومدی داده به دنیــا جونو

            گفتم محاله هرگز اون که منـو دوست داره ، قول داده بود که هیچ وقت منو تنها نذاره

می گن که آرزومون افتـــاده بـــه قیــــامت ، من که نـــدارم اینقـدر صبــرای بینهـــایت

            بـه عشق تــو رو دیوار منم واست نوشتم ، بـه آرزوی دیــــدار منم خـــودم رو کشتـم

منـو ببخش عزیزم که خیلی دیــر رسیدم ، زیــر نوشته ی تــو یـه خط سرخ کشیـدم

           بــــا قطره قطره ی اشک بـــا ذره ذره خون ، بــه آرزوی دیــدار منـــــم دارم میدم جون

 

 

لحظه رفتن.....
 

لحظه ی سخت رفتنت هیچی تـــــو قلـب مـــن نبود

نگــــــاه آخــــریــن تـــــو شعــــر جنــونـمـــو ســـــرود

از التــهـــاب بـــی کســی پنــــــاه آوردم بــــه جنــون

زنـــدگی زنــدون و بــس وقتــی نبــاشه هــــم زبــون

خواستم فراموشت کنم امـا خیالت نمی ذاشت

بـه غیـر دیوونه شدن راهی جلو پــــام نگذاشت

مــنـــــو هــــرگــــز نـبـــخــش ای مــهـــــــربــــونــــــــم

همــیشــه بـــــــد بــــودم اینــــــو خـــوب مـــی دونــم

بهتره نشناسـی منو منی کــه بــــا تــــو بــــد بــــودم

تنهــــا از عشقـــو عــــاشقــی شکستنو بلــد بــــودم

لایــــق بـــودنــت نبــــود قلــــب حقیـــــرم میـــدونـــــم

حقمـــه تـــــا آخـــــر عمـر تنهـــــای تنهـــــا بمـــونــــــم

|

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 3 خرداد1387ساعت 15:13  توسط سحرجون و امیدجون |