
![]() |
![]() |
|
| در بهاری سرسبز برگی از شاخه افتاد ... باد بردش به کجا ان دورها..... ای دریغا که برفت.... |
|
سلام بچه ها خوبید انشا همیشه خوب باشید منم خوبم دو روز پیش تولدم بود خیلی دلم گرفته بود یاد سحرم افتادم حسابی داغون بودما چشمم به گوشی بود یه اسمس بده بگه تولدت مبارک اما نگفت اخه عشقم شوهر کرده نمیدونم ازش خبر ندارم نمیدونم شاید پسر بدی بودم اره حتمی بد بودم اما بهر حال هرجا که هست مواظب خودش باشه بونه ک امید خیلی دوستش داره وای خیلی دلم گرفته ها دگه داره گریم میگیره اخه من هیچکسو ندارم بچه ها واسم دعا کنید دوستت دارم مواظب قلبای حوشگلتون باشید که شیطون باهاش بازی نکنه مثل قلب من این شعر رو همیشه بیاد بسبورید
هرگز غافل از ان ماه نباشید شاید نظری کند و اگاه نباشید
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 13 آبان1390ساعت 17:41 توسط سحرجون و امیدجون |
|
|
ای شمع آهسته بسوز که شب دراز است ای اشک آهسته بریز که غم
زیاد است مرا صد بار اگر از خود برانی دوستت دارم به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم چه سود از مهر ورزیدن چه حاصل از وفا کردن مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم خواهی که جهان در کف تقدیر تو باشد خواهان کسی باش که خواهان تو باشد صد سال در بیابان آواره و سر گردان شوی به از آن است که در خانه محتاج نامردان شوی من از روییدن خار سر دیوار فهمیدم که نا کس کس نمیگردد از این تنها نشستن ها بمیرد آنکه غربت را بنا کرد مرا از تو تو را از من جدا کرد در این دنیا که مردانش عصا از کور میدزدند من بیچاره به دنبال یک مرد می گردم سنگ قبرم را نمی سازد کسی مانده ام در کوچه های بی کسی بهترین یارم مرا از یاد برد سوختم خاکسترم را باد برد اگر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است اگر عاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است هر شب که انتظار تو را می برم به روز شرمنده ام که بی تو نفس می کشم هنوز در جوانی آنقدر آه کشیدم ز جهان سیر شدم صورتم گر چه جوان است ولی پیرشدم پیری آن نیست که بر سر زند موی سفید هر جوانی که به دل عشق ندارد پیر است بی جهت نیست که در کنج دلم جا داری خوشگلی با نمکی دو چشم زیبا داری تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است سیاه چشم و سیاه ابرو سیاه خال فراموشم نکن ای نازنین یار غروب غمت را به هر قیمتی خریدارم.چون طلوع شادیت را از ته دل دوست دارم...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 شهریور1390ساعت 19:50 توسط سحرجون و امیدجون |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 25 مرداد1390ساعت 18:7 توسط سحرجون و امیدجون |
|
بی تو، مهتاب شبی ، باز از آن کوچه گذشتم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 14 آذر1389ساعت 20:18 توسط سحرجون و امیدجون |
|
|
دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 20 آبان1389ساعت 17:31 توسط سحرجون و امیدجون |
|
|
به نامی خدای توانا ان خدایی که عشق را افرید میخوام براتون بنویسم از درد از غم ای ادما گوش بکنید صدای هق هقم میاد ای ادما گوش کنید صدای قلبم میاد اره صدای قلب من میاد چند وقته بدجور افسردم دلتنگ شدم انقد دلم گرفته انقدر گریه کردم نمیدونید چه بلایی از عشق سرم امده که فقط من میدونمو خدا اره چون همش با اون دردو دل میکنم دستام سست شده بی حالم خیلی نمیدونم چی دارم مینویسم بی کسی حیلی سخته خیلی تنهایی سخته پیر شدم پیر شدم از فراق عشق ادما این دلم درد داره از همتون بدم میاد دوست ندارم باهاتون حرف بزنم همین شما ادمایید که غم تو دلم گزاشتید خیلی نامردید بدم میاد ازتون منو گریه انداختید پیر شدم من
دنیای این روزای من هم قد تن پوشم شده انقدر دورم از تو گه دنیا فراموشم شده دنیا این روزای من درگیر تنهایی شده تنها مدارا میکنم دنیاعجب جایی شده هرشب تو رویای خودم اغوش تو تن میکنم اینده ی این خونرو با شمع روشن میکنم در حسرت فردای تو تقویممو پر میکنم هروز این تنهایی رو فردا تصور میکنم هم سنگ این روزای من حتی شبم تاریک نیست اینجا بجز دوری تو چیزی به من نزدیک نیست |
|
+ نوشته شده در
شنبه 5 تیر1389ساعت 20:9 توسط سحرجون و امیدجون |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 7 آذر1388ساعت 10:30 توسط سحرجون و امیدجون |
|
|
دلم عمریه میگیره بهنونه میخواد دل بکنه از این زمونه تویی فانوس روشن توشب تار واسه این دل سرگشته ی بی یار دیگه وقتشه که بارون بباره بریزه تو سره شبها ستاره شبهای انتظار شبهای دلتنگ که میزنه به شیشه ی دلم سنگ ای تو هستی این دل شکسته ی من نای نفسهای خسته ی من چشمهای درخون نشسته ی من ای جان من که مسته جرعه ی ناز نگاتم پنجره ی رو به خنده هاتم دیونه ی اسم اشناتم ای جان یه روز گل میکنه غنچه ی رویا اگه پا بزاری تو فرش چشمام میشینه تو سرم سایه ی دستهات میپیچه تو دلم عطر نفسهات خدا کی میرسه لحظه ی دیدار دل از خواب قفس کی میشه بیدار هنوز منتظرم خسته و بی تاب که شب گم بشه تو خنده ی مهتاب
سحرم اگه بدونی چقدر دلم گرفته خیلی دلم برات تنگ شده شبا که به اسمونا میرم دنبالت میگردم میرم تو اسمون صدات میکنم دستمو رو قلبم میزارم گریه میکنم اگه بدونی چیکار میکنم سحرم تورو خدا زود بیا پیشم منتظرم امید وارم که از این شعری که نوشتم خوشت بیاد خودم که خیلی دوستش دارم سحرم عزیزم میخواستم بهت بگم که چشم انتظارم تا هروقت که بیای میخواستم بگم که اشکامو میشمورم عزیزم دوستت دارم همیشه باهاتم هیچوقتم تنهات نمیزارم قول میدم خوب سحرم منتظرم بهم زنگ بزن بیا پیشم عزیزم بیا تا من رهاشم ازاین همه درد بیا سحرم بیا که من از تو خسته ترم ازتو بی خبرم منتظردیدن توام منتظر شب رسیدن به توام سحرم بیا که من منتظرم عاشقونه با تموم مهربونیا منتظر رسیدنتم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 31 مرداد1388ساعت 10:43 توسط سحرجون و امیدجون |
|
|
اگرچه جای دل دریای خون درسی ندارم ولی درعشق تو دریایی از دل کم میارم اگر چه روبه رویی مثل ایینه بامن ولی چشمام پسند نیست برای سیر دیدن نه یک دل نه هزار دل همه دلهای عالم همه دلها رو میخوام که عاشق تو باشم تویی عاشق تراز عشق تویی شعرمجسم توباغ دل زازتو سحرگل کرده شبنم تو چشمام خوابه مخمل شراب ناب شیرازهزارمیخونه اغاز هزارو یک شب راز میخوام تورو ببینم نه یک بار نه صد بار به تعداد نفسهام برای دیدن تو نه یک چشم نه صد چشم همه چشمهارو میخوام تورو باید مثل گل نوازش کردو بویید با هرچی چشم تو دنیاست فقط باید تورو دید تورو باید مثل ماه رو قله ها نگاه کرد باهرچی لب تو دنیاست تورو باید صدا کرد میخوام تورو ببینم
سحرم فرشته من انقدر دلم گرفته از غم دارم میمیرم فرشته من دلم برات خیلی تنگ شده فرشته من دوستت دارم امید وارم از این شعر میدونم دوستش داری خوشت بیاد هیچوقت عزیزم تنهات نمیزارم همیشه باهاتم عزیزم چشم انتظارتم سحرم چشم انتظارتم زود بیا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 10:30 توسط سحرجون و امیدجون |
|
|
به نام پروردگار دوعالم سحرم من هروز وهر لحظه نگرانت میشم فرشته من که چیکار مکنی عزیزم ؟پنجره اتاقم رو باز میکنم و گریه میکنمرو به خدای سبحان میکنم و از درون از ته قلبم فریاد میزنم تنهاییت برای من.غصه هایت برای من .همه بغضها واشکهایت برای من بخند برایم بخند .انقدربلندتامن بشنوم صدای خنده هایت را فرشته من صدای صدای همیشه خوب بودنت را سحرم انقدر دلم برات تنگ شده سحرم خیلی خواستم بگم خیلی دوستت دارم سحرم توفرشته اسمونی عزیزم خیلی خوبی به خدا همیشه باهاتم هیچوقتم تنهات نمیزارم و دوستت دارم دوستت دارم تو همه وجود منی سحرم عزیزم واسم دعا کنیا
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 22:18 توسط سحرجون و امیدجون |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 14 فروردین1388ساعت 21:30 توسط سحرجون و امیدجون |
|
|
سحرم ...عزیزم ...وجودم ....جانم ... روحم ...نفسم
سحرم. عزیز دلم ...دلم برات خیلی تنگ شده خیلی ...سحرم میخواستم بگم تو فرشته ای خیلی خوبی .دوستت دارم ...دوستت دارم ...دوستت دارم تقديم به تو : عشقم چشم هايم؛ براي ديدن بهترين هاي وجود تو.... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 25 بهمن1387ساعت 10:30 توسط سحرجون و امیدجون |
|
|
||||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 آذر1387ساعت 15:12 توسط سحرجون و امیدجون |
|
||||||||||
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 20 آبان1387ساعت 15:31 توسط سحرجون و امیدجون |
|
|
بازم امشب مثل هر شب توي دلت واسم دعا كن
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 2 مهر1387ساعت 18:40 توسط سحرجون و امیدجون |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 16:16 توسط سحرجون و امیدجون |
|
|
سلامی گرم به همه ی دوستای گلمون ممنون که به ما یعنی سحر و امید سر میزنید این کلبه رو با نظراتتون ستاره بارون کنید
کلاس عشق به نام آنكه جواني را آفريد تا لحظه ي ديدار شيرين تر شود . گويند كلاس عشق يازده كلاس منظم داردكه بايد عشق آموزان آن را بياموزند . اول : نگاه دوم: حركت سوم : سلام چهارم : نامه پنجم : وعده ششم : انتظار هفتم : صحبت هشتم : دست دادن نهم : بوسه دهم : عشق يازدهم : رسوايي
آدم تو زندگيش فقط يه بار عاشق ميشه ... اگه حتي به دو بار كشيد ... !اون عشق نيست ...آدم وقتي عاشق شد ... حتي يه لحظه هم عشقش رو نميذاره و بره ... ! اگه اين كارو كرد ... اون عشق نيست ...آدم وقتي عاشق شد ... چشمش خود به خود روي همه بسته ميشه ... ! اگه نشد ... اون عشق نيست ...آدم وقتي عاشق شد ... فقط صلاح و خوبيه عشقش رو ميخواد ... !اگه غير از اين بود ... اون عشق نيست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 9 مرداد1387ساعت 18:38 توسط سحرجون و امیدجون |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 22 تیر1387ساعت 17:39 توسط سحرجون و امیدجون |
|
|
((عاشق گشتم توگفتی عاشقان دیوانه اند... عاقبت عاشق شدی دیدی که خودت دیوانه ای...))
عاقبت عشق تو از مدرسه بیزارم کرد))
1 از عشق رسوایی 2 از دوست بی وفایی 3 از شب تنهایی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 11 تیر1387ساعت 0:59 توسط سحرجون و امیدجون |
|
|
نمی دانم چه خواهد شد
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی دانم کوزه گر از خاک اندمم چه خواهد ساخت ولی بسیار خرسندم گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ بازی گوش که او یک ریزو پی در پی دم گرم خویش را در گلویم سخت بفشارد بدین سان گیرد او انتقام سکوت مرگبارم !!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 9:55 توسط سحرجون و امیدجون |
|
|
چه به تنهایی جانم همدم تو مگر یاد نداری دلتنگ خواهم ماند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 12:1 توسط سحرجون و امیدجون |
|
|
"گريه نکن" گريه نکن عزيزکم فداي برق اون چشمات چي شده باز که اشک غم جاري شده تو خنده هات من به فداي هق هقت اين جوري داغونم نکن با خنده هات عاشق شدم با گريه ويرونم نکن مرواري هاي اشکتو راحت نريزشون رو خاک اشکت خيلي مقدسه مثل يه رود زلال و پاک ببين با گريه هاي تو دلم چه آسون مي گيره گريه رو بس کن گلکم دل ديگه داره مي ميره فداي تو با گريه هات اين دل و ديوونه نکن دلم با خنده ت سرپاست قصرشو ويرونه نکن |
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 خرداد1387ساعت 16:38 توسط سحرجون و امیدجون |
|
|
رفتي و خاطره هاي تو نشسته تو خيالم! بي تو من اسير دست آرزو هاي محالم! ياد من نبودي اما.من به ياد تو شکستم! غير تو که دوري از من.دل به هيچ کسي نبستم! هم ترانه ياد من باش! بي بهانه ياد من باش! وقت بيداري مهتاب. عاشقانه ياد من باش! اگه باشي با نگاهت.ميشه از حادثه رد شد! ميشه تو آتيش عشقت.گر گرفتن و بلد شد! اگه دوري.اگه نيستي.نفس فرياد من باش! تا ابد تا ته دنيا.تا هميشه ياد من باش... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 خرداد1387ساعت 12:42 توسط سحرجون و امیدجون |
|
|
نازنينـــــــــــــــــــم !
پخته اي بودم که خام افتاده ام گفته بودي تا که عاقلتر شوم آه ، مي خواهي مگر کافر شوم من سري دارم که مي خواهد کمند حالتي دارم که محتاجم به بند کاشکي در گردنم زنجير بود کاشکي دست تو دامنگيربود عقل ما سرمايه دردسر است من جهان را زير وبالا کرده ام عشق خود را در تــــــو پيدا کرده ام من دگر از هر چه جز دل خسته ام عهد ياري با دل دل بسته ام بر لب تو خنده مجنوني ام خنده تو رنگي از دلخونيم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 14:45 توسط سحرجون و امیدجون |
|
|
*** جای ِ خالی ِ زندگی *** یک دنیا حرف برای تو دارم ، یک دنیا پر از حرفهای نگفته، یک دنیا پر از بغض های نشکفته. با منی ، هر جا و اینک آمده ام تا مثل همیشه سنگ صبور روزهای دلتنگی ام باشی! دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است . صدایی نیست ، مأوایی نیست ، حتی سایبان روزهای دلتنگی نیز دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست. من آمده ام! اینجا ، کنار دلواپسی های شبانه ات، کنار شعله ور شدن شمع وجودت ،اما نمی دانم چرا دلم آرام نمی گیرد... دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته، با تمام وجود تو را می خوانم ؛ از تو چیزی نمی خواهم جز دریای بی ساحل وجودت را، جز دستهای مهربانت را، جز نگاه آرامت را که دیرزمانی است در سیل باد بی وفای زمانه گم کرده ام. هر شب حضورت را در کلبه خیال خویش می آورم، وجودت را با تمام هستی باقیمانده در نهانخانه قلبم نهان می کنم ، چشم هایم را باز نمی کنم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلک های بسته ام حک کنم ، اما باز هم جای تو خالی است... . شاید اگر جای تو بودم ؛ کمی، فقط کمی برای مرگ تدریجی نیلوفرهای خاطره اشک می ریختم ، شاید اگر جای تو بودم ؛ طاقت دیدن چشم های خیره و خسته ات را نداشتم، شاید اگر جای تو بودم؛ بلور بغضم را با تلنگری آسان می شکستم تا بدانی، تا بدانی که چقدر دوستت دارم... . روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم! این بار به دیدنت آمده ام ، برایت گلاب آورده ام ، دستهایم تنها سنگ سردِ خانه ات را احساس می کنند اما بدان یاس های سپید احساسمان هنوز گرم گرم اند
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 14:40 توسط سحرجون و امیدجون |
|
کاش ![]()
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت 12:47 توسط سحرجون و امیدجون |
|
|
دوباره باز خواهم گشت... نمی دانم چه هنگام٬از کدامین راه... ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت... و چشمان تو را با نور خواهم شست... به دیوار حریم عشق یکبار دگر٬من تکیه خواهم کرد... رسوم عشق ورزی را دوباره زنده خواهم کرد...
ميدوني وقتي خدا داشت بدرقه ات مي كرد بهت چي گفت؟ گفت: جايي كه ميري مردمي داره كه تو رو مي شكنند، نكنه غصه بخوري من همه جا با تو هستم. تو تنها نيستي ..... توي كوله بارت عشق ميزارم كه بگذري و مرگ كه بدوني برميگردي پيشم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 4 خرداد1387ساعت 16:39 توسط سحرجون و امیدجون |
|
|
بنام خدایی که برای قلب دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید
اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر نامهربان بودیم و رفتیم
گرچه این دنیا ندارد اعتباری این را نوشتم تا بماند یادگاری
سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل
روز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم اوردي گفتي دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود
بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم
چقدرعجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت برنمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه
هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آنطوركه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعي كسي است كه دستهاي تورابگيردولي قلب تورالمس كند بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگزبه اونخواهي رسيد
زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشک به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم
با سیم نازمژه هات یه عمره گیتارمی زنم نگاهتو کوک نکنی من خودمودارمی زنم چشمات اگه رو پنجرم طرحه ستاره نزنند دست خودم نیست دلمو به درودیوارمی زنم تواگه نباشی من مثل اون پسرکی که گمشده گوشه کوچه می شینم ازغم تو زارمی زنم
زندگي همچون کلافي پيچ در پيچ است که اولش پيچ است وآخرش هيچ است
عجب معلم بدی است این طبیعت که اول امتحان میگیرد بعد درس میدهد
بنام انکه اشک راآفريد تا آتش جنگلهاي عشق را خاموش کند
هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند بیگانه اگر می شکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند
دوست دارم زير بارون گريه کنم مي دوني چرا؟ چون کسي اشکهامو نمي بينه حتي تو عزيزم
اي بسته به تارو پودم من لايق عشق تو نبودم عشقي که نهفته در دلم بود در راه محبت تو کم بود
سکوت تنها دوستي است که هرگز خيانت نمي کند
عشق دو دستي تقديم نمي شود پس براي انکه به دستش بياري کوشش کن
هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تو را هرگز نمي گيرد کسي در قلب من جاي تو را
عشق تنها ميکروبي است که از راه چشم سرايت مي کند
شمع سوزان توام اينگونه خامو شم نکن در کنارت نيستم اما فراموشم نکن
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 4 خرداد1387ساعت 13:58 توسط سحرجون و امیدجون |
|
|
منو دستای نگاهت دل خود را می سپارم هستیم یه قلب پاک که برات هدیه میارم واسه ما فرقی نداره که چقدر فاصله داریم هر جای دنیا که باشیم واسه هم پر در میاریم میون این همه فریاد میشناسی رنگ صدامو دل من قد یه دنیاست اما واسه تو قد یه برکه تو برام اب حیاتی بو تو موندن مثل مرگه توی اسمون دنیا تو پریه شهره نوری تو قشنگترین ستاره از یه کهکشونه دوری
چی بگم که خیلی تنهام میدونی یاری ندارم میدونی که غیره غصه یارو دلداری ندارم هر کی اومد دو سه روزیا از دلم بازیچه ای ساخت دل منم مثل عروسک ساده بود دل به دلش باخت گله با گلایه ایست بی وفایی رسم عشقه عاشقا تنها میمونن تنهایی مرام عشقه درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خيلي تعجب كردم تاچشم كارمي كردقبربودپيش خودم
یــادم میـاد می گفتی بــــــرو خدانگهـــدار ، نـــوشتی روی دیـــوار بــــه آرزوی دیــــدار
لحظه رفتن.....
لحظه ی سخت رفتنت هیچی تـــــو قلـب مـــن نبود نگــــــاه آخــــریــن تـــــو شعــــر جنــونـمـــو ســـــرود از التــهـــاب بـــی کســی پنــــــاه آوردم بــــه جنــون زنـــدگی زنــدون و بــس وقتــی نبــاشه هــــم زبــون خواستم فراموشت کنم امـا خیالت نمی ذاشت بـه غیـر دیوونه شدن راهی جلو پــــام نگذاشت مــنـــــو هــــرگــــز نـبـــخــش ای مــهـــــــربــــونــــــــم همــیشــه بـــــــد بــــودم اینــــــو خـــوب مـــی دونــم بهتره نشناسـی منو منی کــه بــــا تــــو بــــد بــــودم تنهــــا از عشقـــو عــــاشقــی شکستنو بلــد بــــودم لایــــق بـــودنــت نبــــود قلــــب حقیـــــرم میـــدونـــــم حقمـــه تـــــا آخـــــر عمـر تنهـــــای تنهـــــا بمـــونــــــم |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 3 خرداد1387ساعت 15:13 توسط سحرجون و امیدجون |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
واسه بی طاقتی هات چاره میشم نباشی من خودم بیچاره میشم میشم خاک حریم معبد عشق که با عطر نگاهت همسایه میشم |
| آرشیو موضوعی |
|
عاشق شدن |
| پیوندها |
|
خلوتگاه یه عاشق(سحرجونم) سحرجونم(کلبه عاشقی) |
|
RSS
|